من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

( مخور غم زچه غمداری ، طبیب غم ابالفضله )

 

 

 

از من مخواه که بیش از این زندگی کنم
وقتی برات کرب و بلایی نمی‌رسد…

 

 

 

 

 به گمانم که دگر پیرغلامی رویاست 
عهد بستم که محرم زغمت جان بدهم ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 22:16 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

آقا جان برای ورود به این ماه عزیز، برایمان دعا کنید
آری، آقا دعا کنید لایق شـویم


یا سردار بی ســـــر حسیــــــــن (ع)

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 23:3 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

سلام بر تو ای صاحب غدیر؛ سلامی به شکوه و عظمت غدیرت

ولایت مولا علی (ع) بر تمام سالکین الی الله مبارک باد

 

 

 

 

باید که تو را حضرت منان بنویسد

در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

 

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است

مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

 

سمت حرم توست دلم باز روانه

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

 

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا

قدری به من خسته بهایی بده مولا

 

آن چیست که در حج و طواف است، نشانه است

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است

 

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا

چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

 

احمد به خدا غیر علی یار نمی خواست

پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

 

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست

تا بوده علی بوده و تا هست علی هست

 

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا

دشمن به فرار است ازین حالت مولا

 

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید

باید برود یک تنه خیبر بگشاید

 

یا قادر و یا قاهر و یا فاتح و یا هو

این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو

 

مخصوص علی هست علی شیر خداوند

آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

 

از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد

با خشم علی هرکه در افتاد ور افتاد

 

احمد زند آیا نفسی غیر علی...؟نه

بالا برود دست کسی غیر علی(ع)...؟نه

 

من کنت که بر حیدر کرار رسیده است

حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

 

التماس دعــــــــــا
یا علــــــــــــی مدد

 

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 19:48 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

حسین میـــــا به کوفـــــه

 

کوفه سرفصل خزان است کجا میایی

حرف کینه به میان است کجا میایی

بامهایی که همه گل به رویت می ریزند

ذات شان سنگ پران است کجا میایی

 

 

 

نیتی که همه دنبال ادایش هستند

  کشتن تشنه لبان است کجا میایی

  هنر مردم این طایفه مظلوم کشی ست

  گرگ همدست شبان است کجا میایی

 

حسین جان، آقا، ارباب جان
روزی ما کنید تا عــُـمـرمان به مُحـــرّم شما کفاف کند و باز هم نمک گیرتان شویم
آفا جان دل تنگتان شدیم، اگر این مُحـــرّم لایق شدیم روزیمان کنید زائرتان باشیم
یا علی مدد

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 18:33 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

 

 

دیدم مادرم داره آش درست میکنه سوال کردم :مادر...آش چی می پزی؟

گفت:آش پشت پا

گفتم :از ما کسی مسافرت نمی ره..

گفت:حسین (ع )امشب از مدینه به سمت کربلا راه می افته

گفتم:چرا تو؟ 
گفت: 
آخه حسین(ع) مادر نداره...



اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى \اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 20:1 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه):

چهل روز مانده به محرم، چله گناه نکردن بگیرید تا سوز دل و اشک چشمانتان برای سید الشهدا (علیه السلام) فراوان گردد.

 

 

برای شادی روحشان صلوات

التماس دعــــــــا

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 21:51 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

اینطور سماور که به خود تاب دهد

پیچد به خودش از سر خود آب دهد

در ماتم بی دستی سقای حسین

سقای حسینیه شده آب دهد......


 

 

خدایا به حق سقای بی دست کربلا


شفای عاجل مرضای اسلام را برسان

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 23:28 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

 

گرچه در مشهد یک حرم داری رضـــــا

در دل هر ایرانی یک حرم داری رضــا

 

 


 

 

میلاد على بن موسى الرضا، مأواى دل‏شکستگان

و تکیه‏گاه درماندگان، بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 21:36 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

خشك شدن پليسي كه در زمان رضا خان

درشهر بابل قصد تخريب پير عَلَم را داشت

***

تصویر قبل از بازســــازی

 

در آن روزها، ظاهرا اوايل دهه ي 1310 شمسي، عمال رضاخان در مسير اهانت و انهدام بسياري از علمهاي جلوي تكايا و همچنين تخريب حسينيه ها، به تكيه اي رسيدند كه در اثر معجزه، بعدها آن تكيه به پير علم مشهور گشت.

جريان از اين قرار بود كه عده اي قزاق و سرباز به همراه مأموري خبيث كه رذالت او زبانزد مردم شهر بابل بود، جلوي تكيه مي رسند. رسم آنها اين بود كه ابتدا علم را شكسته و خرد مي كردند! جمعيت مردم - حيران و پريشان - ديدند كه سربازي كلنگ را به دست گرفت و براي تخريب علم جلو رفت، ولي بلافاصله به عقب برگشت! آن مأمور كثيف گفت: چرا عقب آمدي؟ سرباز جواب داد: به محض بلند كردن كلنگ،


لرزه بر اندام من افتاد و ترسيدم و من اين كار را نمي كنم.

مأمور پليد گفت: اين حرفها چيست؟ الان من خرابش مي كنم. كلنگ را برداشت، جلو رفت و بي شرمانه آن را بلند كرد تا ضربه اي كاري بر علم فرود آورد، كه ناگاه درميان نگاه حسرت زده و ترسناك مردم و سربازان، دستش به همراه كلنگ،قبل از رسيدن به علم در هوا معلق ماند وخشك و فلج گرديد و صورتش هم سياه شد!

با مشاهده ي اين صحنه ي شگفت، جمعيت تماشاچي و سربازان از ترس غضب حضرت قمر بني هاشم عليه السلام پا به فرار گذاشتند و كلنگ از دست نحس اين مأمور به زمين افتاد. سپس وي با دستي فلج و خشك شده و صورتي سياه، در حاليكه نه او و نه احدي از عالميان جرئت سوء قصد به آن علم را نداشتند، آرام آرام به طرف محل كار خود يعني شهرباني حركت كرد.

به طور طبيعي، قبل از رسيدن مأمور پليد به شهرباني، خبر ظهور معجزه و انتقام حضرت قمر بني هاشم عليه السلام به گوش همكارا او و رئيس شهرباني نيز رسيده بود. لذا پس از اينكه اين مأمور نگون بخت به شهرباني رسيد و خواست از پله ها بالا برود، ناگهان رئيس شهرباني جلو آمد و مدال خدمت و سر دوشي را از لباس او كند و گفت: وارد شهرباني نشو كه ما از انتقام ابوالفضل عليه السلام مي ترسيم! و بالاخره او را به شهرباني راه ندادند و اخراج كردند. نقل مي شود كه حتي زن و بچه ي اين ملعون هم او را به خانه راه ندادند.

بعدها اين بدبخت با همان دست خشكيده در كوچه و خيابان گدايي مي كرد و مردم هنگام عبور از كنار او، و بر او لعن و نفرين مي كردند. چند سالي به اين وضع نكبت بار زيست، تا جان به آتش جهنم برد.

***

تصویر بعد از مرمت و بازســازی

ازآن تاريخ به بعد، چون اين علم تنها علمي بود كه در شهر بابل اين طور اعجاز علني از آن به وقوع پيوست، به عنوان رمز پيروزي علمدار كربلا تا روز قيامت و سمبل صدق وعده ي خداوند در حفظ شعائر حسيني به «پير علم» نام گذاري شد و نيز محله اي كه شرافت جاي داشتن اين علم معجزنشان را دارد به «محله ي پير علم» موسوم گشت.

 

 

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 15:4 توسط غلام قمـــــــــــر |



      غلام قمــــــــــر