من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

( مخور غم زچه غمداری ، طبیب غم ابالفضله )

 

 

 

 

 

 

دیدم مادرم داره آش درست میکنه سوال کردم :مادر...آش چی می پزی؟

گفت:آش پشت پا

گفتم :از ما کسی مسافرت نمی ره..

گفت:حسین (ع )امشب از مدینه به سمت کربلا راه می افته

گفتم:چرا تو؟ 
گفت: 
آخه حسین(ع) مادر نداره...



اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى \اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 20:1 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه):

چهل روز مانده به محرم، چله گناه نکردن بگیرید تا سوز دل و اشک چشمانتان برای سید الشهدا (علیه السلام) فراوان گردد.

 

 

برای شادی روحشان صلوات

التماس دعــــــــا

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 21:51 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

اینطور سماور که به خود تاب دهد

پیچد به خودش از سر خود آب دهد

در ماتم بی دستی سقای حسین

سقای حسینیه شده آب دهد......


 

 

خدایا به حق سقای بی دست کربلا


شفای عاجل مرضای اسلام را برسان

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 23:28 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

 

گرچه در مشهد یک حرم داری رضـــــا

در دل هر ایرانی یک حرم داری رضــا

 

 


 

 

میلاد على بن موسى الرضا، مأواى دل‏شکستگان

و تکیه‏گاه درماندگان، بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 21:36 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

خشك شدن پليسي كه در زمان رضا خان

درشهر بابل قصد تخريب پير عَلَم را داشت

***

تصویر قبل از بازســــازی

 

در آن روزها، ظاهرا اوايل دهه ي 1310 شمسي، عمال رضاخان در مسير اهانت و انهدام بسياري از علمهاي جلوي تكايا و همچنين تخريب حسينيه ها، به تكيه اي رسيدند كه در اثر معجزه، بعدها آن تكيه به پير علم مشهور گشت.

جريان از اين قرار بود كه عده اي قزاق و سرباز به همراه مأموري خبيث كه رذالت او زبانزد مردم شهر بابل بود، جلوي تكيه مي رسند. رسم آنها اين بود كه ابتدا علم را شكسته و خرد مي كردند! جمعيت مردم - حيران و پريشان - ديدند كه سربازي كلنگ را به دست گرفت و براي تخريب علم جلو رفت، ولي بلافاصله به عقب برگشت! آن مأمور كثيف گفت: چرا عقب آمدي؟ سرباز جواب داد: به محض بلند كردن كلنگ،


لرزه بر اندام من افتاد و ترسيدم و من اين كار را نمي كنم.

مأمور پليد گفت: اين حرفها چيست؟ الان من خرابش مي كنم. كلنگ را برداشت، جلو رفت و بي شرمانه آن را بلند كرد تا ضربه اي كاري بر علم فرود آورد، كه ناگاه درميان نگاه حسرت زده و ترسناك مردم و سربازان، دستش به همراه كلنگ،قبل از رسيدن به علم در هوا معلق ماند وخشك و فلج گرديد و صورتش هم سياه شد!

با مشاهده ي اين صحنه ي شگفت، جمعيت تماشاچي و سربازان از ترس غضب حضرت قمر بني هاشم عليه السلام پا به فرار گذاشتند و كلنگ از دست نحس اين مأمور به زمين افتاد. سپس وي با دستي فلج و خشك شده و صورتي سياه، در حاليكه نه او و نه احدي از عالميان جرئت سوء قصد به آن علم را نداشتند، آرام آرام به طرف محل كار خود يعني شهرباني حركت كرد.

به طور طبيعي، قبل از رسيدن مأمور پليد به شهرباني، خبر ظهور معجزه و انتقام حضرت قمر بني هاشم عليه السلام به گوش همكارا او و رئيس شهرباني نيز رسيده بود. لذا پس از اينكه اين مأمور نگون بخت به شهرباني رسيد و خواست از پله ها بالا برود، ناگهان رئيس شهرباني جلو آمد و مدال خدمت و سر دوشي را از لباس او كند و گفت: وارد شهرباني نشو كه ما از انتقام ابوالفضل عليه السلام مي ترسيم! و بالاخره او را به شهرباني راه ندادند و اخراج كردند. نقل مي شود كه حتي زن و بچه ي اين ملعون هم او را به خانه راه ندادند.

بعدها اين بدبخت با همان دست خشكيده در كوچه و خيابان گدايي مي كرد و مردم هنگام عبور از كنار او، و بر او لعن و نفرين مي كردند. چند سالي به اين وضع نكبت بار زيست، تا جان به آتش جهنم برد.

***

تصویر بعد از مرمت و بازســازی

ازآن تاريخ به بعد، چون اين علم تنها علمي بود كه در شهر بابل اين طور اعجاز علني از آن به وقوع پيوست، به عنوان رمز پيروزي علمدار كربلا تا روز قيامت و سمبل صدق وعده ي خداوند در حفظ شعائر حسيني به «پير علم» نام گذاري شد و نيز محله اي كه شرافت جاي داشتن اين علم معجزنشان را دارد به «محله ي پير علم» موسوم گشت.

 

 

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 15:4 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این روز ها سرم عجیب هوس بریدن دارد 

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد …

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 23:47 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 



خنده و طعنه به اشعار و شعارم بزنيد


تير غم در دل ديوانه و زارم بزنيد


در حمايت ز اربابم حسين بن علي


ميشوم ميثم تمار به دارم بزنيد

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 15:43 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

 

 

 

آقا بيا که روضه ی موسي بن جعفر است
چشمانمان ز داغ مصيباتشان تر است

جامه سياه بر تن و بر جان شرار آه
دلها به ياد غصه او پر ز آذر است

افتاده است بي کس و تنها ، غريب وار
مردي که با تمامي خلقت برابر است

مرثيه خوان حضرت کاظم ، خود خداست
باني روضه ،حضرت زهراي اطهر است

زندان نگو ، که گرم مناجات با خداست
غار حراي حضرت موسي بن جعفر است

مرغي که در قفس ، نفسش تنگ آمده
از وي به جاي مانده فقط يک بغل پر است

از تازيانه خوردن حضرت نگو دگر
ارثيه اي رسيده به ايشان ز مادر است

باشد هميشه ورد زبانم به هر نفس
لعنت به آن يهودي بي دين که کافر است


اي من فداي شال عزاي شما شوم
آقا بيا که روضه موسي بن جعفر است

 

 

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 17:51 توسط غلام قمـــــــــــر |

 

 

 

 

هو یا حسین مظلوم

 

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحســـــین

هفتادو دو روز مانده که محشر بشود

هفتاد دو عاشــــق ز زمین کم بشود

هفتـــــــاد دو بلا در راه اســـــت

هفتاد دو شب مانده محـــــرم بشود

هفتاد دو روز مانده که با ناله بگوئیم...

اي اهل حرم ميرو علمدار نيامـــــــد


سقاي حسين سيد و سالار نيامد

 
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 19:0 توسط غلام قمـــــــــــر |



      غلام قمــــــــــر