تبليغاتX

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
اهل بیت ( یادمون نره آگه امام حسین (ع) نبود عباس (ع) معنی نداشت)
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 21:35

چه شخصيتی است ابالفضل العباس .

واقعا ما در حقشون جفا ميکنيم و اينم از نادونيمونه که نميدنيم مقام اين آقا کجاس؟

فکر ميکنيم اونا فقط به دنيا اومدن تا حوائج ما رو جواب بدن. درسته که ابالفضل باب الحوائجه  ولی

نميگين چی شده که اين مقامو خدا بش داده!

اصلا چه قدر فکر کرديم که غيرت الله يعنی چی؟ اونايی که رفتن تو حرم با صفاش (انشالله قسمت همه

بشه)ميدونن ٫  نه اينکه حالا منظور منو بد بفهميد که.....

ابالفضل نوکری از نوکران اربابمون حسينه ولی خوب خدا اين کرامتو بش داده  ما آدم معموليا مخمون

خيلی کشش نداره  برا هرکسی يه قالبه فکريه خاص داريم شايدم تقصيره ما نباشه .اينجوری به ما

گفتن مثلا تا اسم حضرت زهرا مياد فکر ميکنيم زهرا سلامالله عليها فقط همون ۵ ٫ ۶ روزو زندگی کرده

فقط بايد از مصائبش بگيم و يه نکته هم بگم که واقعا به اين حديث معروف که پيامبر فرمود:

هرکس فاطمه را بشناسد خدا را شناخته.

واقعا دقت کنيد ميفهميد که کار ازکجا ميلنگه چقدر اين خدای بالاسرمونو ميشناسيم

همه ميگن هيچی ٫پس...

بين همه عشقای دنيا عشق است ابالفضل

 

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 21:18

حضرت ابالفضل عباس (ع) چندین مرتبه آب از فرات آوردندوآخرین مرتبه وقتی شدت عطش بچه هارا ملاحظه کردند محضر امام شرفیاب شدند وعرض کرد: ای برادرم آیا اجازه جنگ میدهید؟

امام حسین گریه شدیدی نمودندوپس از آن فرمودند:ای برادرم تو صاحب علم وپرچم لشگر من میباشی وچون تو رفتی لشگر من متفرق خواهد شد.

عرض کرد:سینه ام تنگ شده واز این زندگی به ستوه آمده ودلگیر شده ام.

درهمین گفتگو صدای فریاد العتش اطفال را شنیدند .با اجازه امام به طرف دشمن رفتند ..

وقتی که خواستند وارد فرات شوندچهارهزار نفر آب فرات را محاصره کردند که حضرت با انها مبارزه نمودند ووارد برفرات شدند.

چون میخواستند مقداری از گوارا بنوشند یاد از تشنگی امام حسین واهل بیتش نمودند وآب را ریختند..

وسر انجام جان خودش رابخاطر سیراب نمودن اهل بیت پیامبر (ع)تقدیم نمود وبا شهادتش آثار شکستگی در صورت مبارک امام حسین (ع)ظاهر گردید ..

وبه این مطلب آن حضرت اشاره فرمودند که:هم اکنون پشتم شکسته شد وقدرتم کم شد..

 

 امام صادق در زیارت عموی بزرگوارشان میفرمایند:

  

السلامُ عَلَیکَ اَیُهَاالعَبدُ الصّالِحٍُ المُطیعُ للهِ ولِرسولهِ ولامیرَالمؤمنین وَالحَسَنِ وَ الحُسینِ صَلی الله عَلَیهِم وسَلم..

 

سلام بر تو ای بنده شایسته حق ومطیع خداوند ،وکسی که از رسول خدا وامیرالمومنین وامام حسن وامام حسین (ع) اطاعت نمودی ..

 

وَلَعَن الله مَن جَهِلَ حَقَّکَ وَاستَخَفَّ بِحُرمَتِکَ ..وخداوند لعنت کند کسانی را که حق ترا نشناختند وحرمت تورا سبک شمردند..(کامل الزیارات ،ومفاتیح )

 

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 21:1

شادی روح کسانی که آرامش را به ما گذاشتند و خود را سپر تیر دشمنان ما کردند صلوات

             

 

               

 

آیا تا حالا از خودمون پرسیدیم ؟! بعد از شهدا چه کرده ایم ؟

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 12:22
سلام

جایی که اسم آقا ابلفضل باشه حتماُ با ید عطر نرگس و احساس کرد

مهر بیکران

اثری از :دل تنگ

از اینجا مشرف شوید

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 15:36
سلام

اگه بذارین به روز میکنم ولی نمیذارین دیگه!

 

ولی اینم یهجور به روز شدن دیگه !!

 

در نگاه پرنده محبوس : آسمان لبریز از پروازهای برباد رفته است

 

به نام : پرستار دل بیمارم کو ؟

اثری از : یاسمن و سوگل

 

از اینجا میتوانید شاهد حرفهای تنهایی باشید

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 17:11
سلام

اینم یه جور روزیه دیگه

من که کاره ای نیستم فقط میشه گفت: که اینجا وسیله ام همین !

بنام و اذن حضرت سقا

 

..::حدیث عشق روایت کنم ز حضرت عشق::..

...:: بیا و بشنو که نمانی به حسرت عشق::..

سقاخونه ای بنام : عطش

غلامی بنام : ساقی

خوش آمد میگوییم. باشد که در راه سقا هم گام هم قدم باشیم

از اینجا مشرف شوید

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 0:26
سلام

اي‌ نور ديده‌ام‌ به‌ پدر ديده‌ باز كن

شاهنامه اما رستم و سهراب نداره

غلامی دیگر

افتخاری بر مجنون الحسین

اثری به نام :شاهنامه عاشورا

از طرف همه غلامان قمر خوش آمد میگوییم

از اینجا مشرف شوید

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:6
باز هم سلام

غلام قمری دیگر

با دلی سرشار از انتظارموعد موعود

توسط سالک ساقی

از اینجا مشرف شوید

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:28
سلام

شاید باورتون نشه

من امروز اومدم که به روز کنم و این مطلب و بنویسم

که برای چندومین بار نزدیک ترین کسی که تو زندیگم وجود داره ...

 

میخواد بره کربلا. . . و باز من جا موندم !

 

ولی قبلش سری به صندوق پیام زدم و دیدم که . . .( خودتون بخونین )

 

نویسنده: عاشورائی2
 
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 12:14
 
یا رب الحسین علیه السلام!

با سلام به شما عاشورائی همراه!
 
بالاخره انتظار منتظران اعلام نتایج مسابقه به پایان رسید و
 
هیئت داوران اسامی چهل وبلاگ برتر مسابقه وبلاگ نویسی
 
عاشورائی را اعلام کرد .
التماس دعا
 
و من دیگه چیزی ندارم بگم جز این که :
 
دلم  مجنون چشماته
 
شفا خاکه کف پاته
 
برات کربلای ما فقط گیره یه امضاته
 
خدا بخشیده هرکس را تو بخشیدی
 
بهشت آمد پدید وقتی تو خندیدی
 
جهنم شعله ور شد تا تو رنجیدی . . .
 
 
التماس دعا
نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:11
علت پیداش هستی ز ایجاد تو بود

سکوی پرواز فطرس روز میلاد تو بود

تک یل زهرا تویی

ذکر تاسوعا تویی

شور عاشورا تویی

تنها سری بود که از پهلو به نیزه شد

 

مست و خراب علمدار حسينم . . .

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 12:5
به نام یگانه نازدار جهان

و سلام به دوستان و سروران عزیز

داستان نیست ، واقعیت محض است

. چند سال پیش یکی از دوستان پدر برایشان تعریف کرده بودند که :

۱۵ سالی میشد که ازدواج کرده بودم ، پسری ۱۲ ساله داشتم که معلول بود .

اینقدر از زن و زندگی و بچه خسته شده بودم که

هیچوقت رغبتی برای خونه رفتن نداشتم .

شبها دیر به منزل میرفتم و وقتی هم که می رسیدم بدون

هیچ حرفی می خوابیدم . نه حوصله همسرم رو داشتم و نه فرزندم .

خیلی باهاشون بد اخلاق بودم ... تا اینکه محرم اون سال رسید .

یکی از همسایه ها ازم خواست پسرم رو به هیئتشون ببرم

 تا عزاداران آقا ابالفضل العباس(ع) بالا سرش سینه بزنند بلکه شفا بگیره .

کلی به حرف طرف خندیدم و در برابر اصرارش انکار می کردم

که بالاخره با اون همه التماس و درخواست تونست راضی ام بکن

ه که پسرم رو شب به هیئت ببرم .

شب که شد مجبور شدم پسرم رو کول کنم و به جمع عزاداران ببرم .

مسئول هیئت تا منو دید سریع به طرفم اومد تا کمک کنه پسرم رو جایی بنشونیم ،

اما من چون هیچ اعتقادی نداشتم و همه اینها رو مسخره بازی فرض می کردم

 بدون اینکه کمکش رو قبول کنم پسرم رو طوری رو زمین گذاشتم

که انگار پرتابش کرده باشم .

خلاصه یکی دو ساعتی رو تو خیابونها چرخی زدم و به هیئت برگشتم تا پسرم رو به خونه برگردونم . هیچ اتفاقی نیفتاده بود .

به یاد صحبتهای دوستم ( مسئول هیئت ) افتادم که انشاءالله

با عنایات آقا ابولفضل (ع) شفا می گیره . دیگه مطمئن شده بودم

که همه اینها حرف های پوچ و بی معنی است ...

شب رو زودتر و خسته تر از همه شبها خوابیدم که نصف شب

 با جیغ های خانمم به طرز وحشتناکی از خواب بلند شدم و پسرم رو سرپا دیدم .

پسرم رو دیدم که دستهای مهربون آقام شفاش داده بود . داد زدم :" یا ابالفضل "

پسرم گریه کنان گفت :" بابا آقا اومده بودند بالاسرم "

از اون روز به بعد من شدم مرد زندگی ،

شوهر خوب برای همسرم و پدر خوب برای فرزندم .

هر روز که می گذره بیشتر عاشق اهل بیت میشم و

 از خدا و بابت اون همه گناه طلب عفو و بخشش می کنم .

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 11:59
شهدا را یاد کنید حتی با یک صلوات

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |